تبليغاتX
تربیتی و اخلاقی

تربیتی و اخلاقی

 

                                                          چرا محرم؟!

پيش از اسلام عرب جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد. و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند. در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع

 مي‌شد به آن محرم گفتند.

 

 

 

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاویدان كربلاست.

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب

(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

 

 

+ نوشته شده در Mon 21 Dec 2009 9:34 PM توسط فرهاد قاسمی |


 

    

                            

فرصتی برای دوست داشتن

 

    

 

يک روز صبح زود چشم‌هايم را باز مي‌کنم.

 

فرشته‌اي بال‌هايش را به صورتم مي‌زند و

 

مي‌گويد: اين آخرين باری است که خورشيد را مي‌بيني.

 

مي‌تواني تا غروب کنار پنجره بايستي و با آسمان و پرنده‌هايش حرف بزني.

 

مي‌تواني، مشق‌هاي کودکي‌ات را تمام کني.

 

مي‌تواني آخرين سطر نامه‌ات را بنويسي.

 

مي‌تواني زانو به زانوي خدا بنشيني

 

و گناهان ريز و درشت و تکراري را بشماري و يک دل سير گريه کني.

 

وقتي فرشته به سوي بي‌نهايت پر مي‌کشد،

 

يادم مي‌افتد هنوز کارهاي زيادي هست که باید انجام بدهم.

 

بايد صندلي خالي‌ام را کنار گلدان‌هاي شمعداني بگذارم.

 

با ابرهاي دل تنگ راه بروم.

 

آرام و بي‌صدا با آرزوهايم خداحافظي کنم.

 

عکس عشقم را ببوسم .

 

بايد دل‌هائي را که شکستم از نو بسازم.

 

و سرانجام خدا را سپاس گويم.

 

فرشته خيلي دور مي‌شود ولي من با همه‌ي وجود

 

فرياد مي‌زنم: اي فرشته مهربان...

 

از خداوند بزرگ بخواه فرصتي ديگر به من بدهد.

 

فرصتي براي دوست داشتن.

 

يک روز کافي نيست.

 

باور کن هنوز به خيلي‌ها نگفتم که دوست‌شان دارم.

 

به من مهلت بده ...

 

 

+ نوشته شده در Mon 7 Dec 2009 5:28 PM توسط فرهاد قاسمی |


 

 

                            

                              یال شیمی هی : کوشش کن

                                       

ماه اگست 2007  که تازه به کوریای جنوبی آمده بودم تا به حال به یاری خداوند کریم موفقیت های

را بدست آوردم ، در طول این دو و نیم سال آموخته های من ازین کشور برایم بسیار با ارزش است .

در قدم نخست و از همه مهمتر، من این را آموختم که چگونه باید صبور ومقاوم  بود ؟ ... صبر و

شکیبایی در زندگی نقش بزرگ  وتعیین کننده دارد . بطوری مثال به این  خاطره کوتاه از دوره آموزشی

من در سیول توجه فرمایید  :

 

روزهای تعطیلات تابستانی بود که من با خانواده خویش تازه به کوریای جنوبی (شهر سیول) آمدیم .

بهرحال تعطیلات بزودی پایان یافت  و من هم آمادگی رفتن به مدرسه را گرفتم در حالیکه اصلا زبان

کوریای را نمی دانستم اما مشوره معلیمین دوره متوسطه برای ما همین بود که  مستقیم شامل مکتب

شوم ، پیش از اینکه مشغول درس شوم  من فکر میکردم که مدارس اینجا چگونه خواهد بود ؟ و آیا

من میتوانم باهم کلاسی های اینجا  دوست بشوم ؟  بهر حال پس از مشوره های زیاد از طریق پدرم

 مستقیم در صنف هشت  مکتب کوریایی داخل شدم  . روزهای اول مدرسه برایم بسیار رنج آور بود ،

چون من زبان کوریایی را نمیدانستم و نمیتوانستم با همکلاس های خویش صحبت کنم ودرسها را نیز

 نمی فهمیدم گرچند روی یاد گیری زبان طوری فوقالعاده برایم برنامه گذاشته بود ، به  زبان انگلیسی

آشنایی داشتم  ولی شاگردان به طور درست نمی توانستند مشکل مراحل کنند . در آن روزها خیلی تنها

شده بودم ، من با آنان نمیتوانستم صحبت کنم ، دلم از درس سیاه شده بود . با خود میگفتم : فرهاد ،

 یادش بخیر کابل !... با دوستانم یکجا بودیم ، همه ی ما با هم به مدرسه میرفتیم ، با هم صحبت میکردیم

شوخی میکردیم ، میخندیدیم ... چه روزهای خوب و به یادماندنی ولی نا امید نبودم  باز هم کوشش

نهایی ام این بود که هرچه زودتر باید به زبان اینجا آشنایی پیدا کنم ، و من هر روز 8 و یا 10 لغات

کوریایی را حفظ میکردم و در عین حال در مدرسه با دوستهای خود همان لغات را استفاده میکردم ، اگر اشتباه می بود هم کلاسی هایم  غلطی اش را میگرفتند و میگفتند که این کلمه باید اینطور استفاده بشود .

 

 

 در کنار امورات سخت مدرسه بخاطر سرعت فراگیری این زبان مشکل ازطریق پدرم در یکی از بهترین دانشگاهها ی معروف سیول ) Kyung Hee International University )درس ویژه

زبان وفرهنگ کوریا را شروع کردم ، این کلاس درسی ویژه کارمندان سفارت خانه های کشورهای

خارجی در سیول بود ، دیپلوماتهای مختلف از آسیا ، افریقا ، غربیها و...  در این کلاس دورهم میآمدند

واین کلاس شبانه بود، این چانس برایم بسیار آموزنده وطلایی بود محیط دانشگاه ، دوستان جدید و

استادان خیلی مهربان به من شور وشوق تازه بخشیدند، زیرا آشنایی با شخصیتهای دیپلوماتیک  از

 دور وبر جهان وگفتگو با آنان خود یک فراگیری حیاتی برای شاگرد کم سن وسال چون من بود ،

 خوش بختانه منهم روسی ، هم انگلیسی وهم فارسی بلد بودم  دراین میان از کشورهای روسی زبان ، انگلیسی زبان وفارسی زبان حضور داشتند  ومن هرکدام را با زبان خودش همراهی می کردم ، وازین

 بابت خیلی تشویق می شدم ، وهمه با هم زبان کوریایی را یکسان فرا می گرفتیم  این کلاس دوره

 یکساله داشت وبخوبی در کنار مکتبم به پایان رسانیدم ودیپلوم زبان وفرهنگ کوریا را بدست آوردم که

 هم زمان وضعیتم در مکتب هم بهتر گردید، از دوستان دیپلومات که اکثرا دوستان پدرم در حوزه کاری

 بودند خاطرات بسیار شیرین وبیاد ماندنی دارم  ، وحال این روزها که  ختم امتحانات صنف دهم در لیسه عالی ( Osan High school)  را سپری می نمایم و احساس موفقیت می کنم ، بسیار خوشحالم

 که حالا دیگر بر مشکلات فایق آمدم زبان کوریای را فراگرفتم ، دوستان زیاد در مدرسه وخارج از آن

 پیدا کردم ،گاهی نا امیدیهای روزهای اول خود را به یاد میاورم ، وبه این نکته پی می برم که در

 زندگی  انسان با صبر ومقاومت می تواند برهمه مشکلات ونا امیدیها پیروز گردد .

 

 

 

+ نوشته شده در Sun 15 Nov 2009 7:54 AM توسط فرهاد قاسمی |


 

                          

 

    

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی:
فانی قریب ( من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ... )

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می شد بهت نزدیك شم
گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

 ( هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن

(اعراف/۲۰۵) ... )

گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم
( دوست نداری خدا شما را ببخشد؟!
(نور/۲۲) ... )

گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
( پس از خدا بخواید ببخشدتان و بعد توبه كنید
(هود/۹۰) ... )


گفتم: با این همه گناه... چیكار میتوانم بكنم؟
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
( مگر نمی دانید خداست كه توبه را از بنده هایش قبول میكند؟!
(توبه/۱۰۴) ... )

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
 (... «ولی» خدا عزیز هست و دانا، او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه
(غافر/۲-۳ ) ... )


گفتم: با این همه گناه، برای كدام گناهم توبه كنم؟
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
( خدا همه ی گناه ها را میبخشد
(زمر/۵۳) ... )


گفتم: یعنی بازم بیایم؟ بازم مرا میبخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
( به جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟
(آل عمران/۱۳۵) ... )


گفتم: نمی دانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزند؛ ذوبم میكند؛

 عاشق میشوم! ... توبه میكنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
( خدا هم توبه كننده ها و هم اونایی كه پاك هستند را دوست دارد
(بقره/۲۲۲) ... )


ناخواسته گفتم:
الهی و ربی من لی غیرك
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
( خدا برای بندهاش كافی نیست؟
(زمر/۳۶) ... )


گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتوانم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم

و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
( ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته

 هایش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما را از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ... )

 

                                               منبع: ابنا به نقل از انجمن ادبي شفق

 

+ نوشته شده در Sun 1 Nov 2009 7:4 AM توسط فرهاد قاسمی |


 

                                             

 

ما گـــــــــدايان خيل ســــلطانيم


شـــــهربند هــــــواي جانانيم


بنده را نام خـــــويشــــــتن نبــود


هــــرچه ما را لقب دهند آنيم


گــــــــر برانند و گــــر ببخشايند


ره به جــاي ديگــر نمي دانيم


چــــون دلارام مي زند شــــمشير


ســـرببازيم و رخ بگـــــردانيم


دوســــتان در هـــواي صحبت يار


زرفشــانند و ما سرافشـــــانيم


مر خــــــــداوند عقـل و دانش را


عيب ما گــو مکن کـه نادانيم


هــــر گلي نو که در جهـــان آيد


مـا به عشقش هزار دســــتانيم


تنگ چشــمان نظـــر به ميوه کنند


ما تماشــــاگــــــران بسـتانيم


تو به سيـماي شخص مي نگـــري


مـــــــا در آثار صــنع حيرانيم


هـرچه گفتيم جز حکايت دوست


در همــــه عمر از آن پشيمانيم


ســعديا بي وجـــــود صحبت يار


همـــه عـــــالم به هيچ نستانيم


ترک جان عزيز بتوان گـــفــــت


ترک يار عـــــــــزيز نتــوانيم

 

                                                                                    سعدی

 

 

+ نوشته شده در Sun 18 Oct 2009 7:21 PM توسط فرهاد قاسمی |


 

                     

 

 

 

 

امروز از همان اول صبح كه بيدار ‌شدي، تو را زير نظر گرفته بودم و اميدوار بودم با من حرفي بزني

حتي اگر دو سه كلمه‌اي بيشتر نبود. دلم مي‌خواست مثلاً عقيده‌ام را مي‌پرسيدي، يا براي چيز خوبي كه

 ديروز در زندگي‌ات رخ داد از من تشكر مي‌كردي، اما ديدم كه سخت مشغول انتخاب كردن لباسي هستي

كه مي‌خواهي امروز بپوشي. وقتي از اين طرف به آن طرف مي‌رفتي و براي بيرون رفتن حاضر

مي‌شدي، مي‌دانستم كه چند دقيقه‌اي زمان داشتي كه سلامي به من بكني، اما باز هم سرت زيادي

 گرم كارهايت بود. در يك مقطعي هم، 15 دقيقه بيكار روي صندلي نشسته بودي كه يك مرتبه از جا بلند شدي. فكر كردم شايد بخواهي با من صحبت كني. اما در عوض به طرف تلفن رفتي و به دوستي زنگ

زدي و از آخرين حرف و حديث‌ها و غيبت‌ها خبر گرفتي ...

تمام روز با حوصله حواسم به تو بود. به گمانم اين قدر مشغول بودي كه وقتي براي چند كلمه صحبت

 با من نداشتي. ديدم كه قبل از خوردن ناهار، نگاهي به اطراف‌ات انداختي، شايد خجالت مي‌كشيدي با

من حرف بزني و براي همين هم سرت را به نشانه‌ي سپاسگزاري خم نكردي. با آن‌كه دو سه ميز دورتر، نگاهت به دوستان‌ات افتاد كه قبل از غذا خوردن چند كلمه‌اي با من صحبت كردند، اما باز هم

چيزي نگفتي. عيبي ندارد. هنوز وقت هست و اميدوارم با من صحبت كني. به خانه كه برگشتي به

 نظر مي‌رسيد هنوز كارهاي زيادي بايد انجام دهي. بعد از اين‌كه به چند كار رسيدي، تلويزيون را

روشن كردي. معلوم نيست آيا واقعاً برنامه‌هايي كه پخش مي‌شود را دوست داري يا نه، اما هر روز

 زمان زيادي را بدون اين‌كه درباره‌ي چيزي فكر كني در پاي تلويزيون مي‌گذراني و هر برنامه‌اي كه

 پخش مي‌شود را نگاه مي‌كني.

بازهم صبر كردم و منتظر ماندم. هم‌چنان تلويزيون نگاه مي‌كردي و غذايت را خوردي. اما باز هم با

 من حرفي نزدي. به گمانم موقع خواب كه رسيد، ديگر خيلي خسته شده بودي. بعد از شب خوش گفتن

 به افراد خانواده‌ات، به رختخواب رفتي و سرت به بالش نرسيده خواب‌ات برد. عيبي ندارد. شايد متوجه نيستي كه من هميشه در كنارت هستم. بيشتر از آنچه تصور كني، من حوصله دارم. حتي يكي از قصدهايم

 اين است كه به تو بياموزم با ديگران هم صبور و با حوصله باشي. آنقدر برايم عزيزي كه هر روز

منتظر اشاره‌اي، دعايي، فكري يا تشكري قلبي از طرف تو هستم. گفتگوي يك طرفه اما ؟!...

بگذريم. يكبار ديگر از خواب بيدار مي‌شوي. و دوباره من عاشقانه برايت منتظر مي‌مانم.

منتظرم، شايد امروز برايم وقت داشته باشي.

 

روزت به خیر - دوست تو خدا

 

 

منبع : سفیر آسمان

 

+ نوشته شده در Thu 1 Oct 2009 5:10 PM توسط فرهاد قاسمی |


X

نام من فرهاد تخلصم قاسمـی

می باشد، در سـال 1370 مـاه

جدی در شهـر غزنـی ولسوالی

جـاغـوری قــریه ای حوتـقـول

چـشـم بـدنـیا گــشــودم . دوره

کودکستان و ابـتـدایـه مـکـتـب

را در کـشـور قـزاقـسـتـان شـهـر

آلماتا سپـری کـردم و صـنفهـای

هـفـتـم و هـشـتـم را در کـشـور

افــغـانــســتـان ، شـهــر کـابــل

خـوانـده ام. هم اکنون در کـشـور

کـوریـای جنوبی، شهر سیول

زندگی میکنم . من متعلم صنف

دهـم در مـکـتـب ملی کوریایی

......Osan high school.......

.............هستم .............

و در پوهنتون بین المللی سیول

............Kyung Hee.........

...international university...

زبان کوریای را درحال فراگرفتن

هستم آرزوی من این است کـه

تحصیلات خویش را یکروزی تمام

نموده وبه افغانستان عزیز منشا

خـدمت قرار بگیرم و باور من ایـن

است که جوانان کشورم در کـنار

تـحصیلات و آمـوزش تکنالوژی روز

هرچـه بـشـتـر بـه داشـتـه هـای

گـران بـهای اسلامی و اخلاقی

توجه نموده،به همـین خاطر گاه

وبـیگاه مـطابـق برداشت خود از

مـعـارف انـسان سـاز اسلامـی

مـطالب فـشـرده وکـوتـاه را می

نـویـسم، واز همه علاقه مـندان

انتظار دارم در مورد مطالـب ایـن

وبلاگ حتما اظهار نظر نمایـنـد ،

من منتظر انتقادات وپـیشنهادات

ســازنــده شــمــا هــســتــم


far_qasimi90@yahoo.com


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم آذر 1388

هفته سوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386


آرشیو موضوعی

... دعوت رمضانی ...
عید سعید فطر
باده عشق
اشک مادر
مشخصات نوجوان
وقت طلاست
علاقه
چگونه مطالعه کنیم ؟
برگ سبز...
لحظه لحظه های عمر را نباید از دست داد !
عید سعید قربان
بهشت زیرپای مادران است
كلام عملي در تربيت كودك
زندگی چیست ؟
باز آمد ...
حضرت اما حسین (ع)
حقوق والدین
مسولیت پذیری
حسادت
مهمان داری خدا
نوروزتان مبارک
نور محمد (ص)
مسلمان باید امانتدار و صادق باشد
آرزوهای یک برادر
هفته معلم بر اساتید و معلمان عزیز مبارک باد !
مادر
امشب مرا می کشند
از پندهای حضرت علی «ع»
شعری از مولاناجلاالدین بلخی
رابطه فرزند با پدر و مادر
نهج‏البلاغه و نوجوانان
سخن دل
راه درست
چهارده معصومین ، بخش اول
چهارده معصومین ، بخش دوم
ما منتظریم
حلوا ، به قیمت گزاف
ماه رمضان
اشاره های رمضانی ...
شب قدر
عید سعید فطر مبارک باد !
آشوب
پند سوم
آبرو آورده
مستند حمزه...
عید قربان مبارک
عید غدیر
عشق عاشورا
خواندن نام‌هاي خداوند
پيش از اينها فكر مي كردم خدا...
از پندهای حضرت مهدی «ع »
میلاد با سعادت پیامبر اکرم (ص)
و آنگاه که او می‌آید...
عاشق سوخته
دعا از عشق متولد می‌شود
قانون اساسی مسلمانی
گنجینه قرآنی
انا الله و انا الیه راجعون
خاطره ای قوتبال ...
میلاد مولی علی (ع)
آیا تا به حال با خداوند راه رفته اید ؟
میلاد امام حسین (ع)
دستی که بریده نشد
میلاد امام مهدی (ع)
چرا درس میخوانیم ؟
ماه رمضان ماه ضیافت و مهمانی خداوند


پیوندها

روزنامه افغانستان
جدید ترین آهنگهای افغانی
یاد داشت های از هرات
چند نقطه تا انتظار
فال گو
یگانه زهرای بهشتی
چدید ترین خبر های جاغوری ...
محراب عشق
منصور ارضی
انجمن قلم افغانستان
..............................
قالب میخواهی ؟
معلومات درباره افغانستان
آموزش زبان کوریای
رهگذر
مرکز بزرگ کد آهنگ برای وبلاگ
علمدار کربلا
Rasikh soft
سکوت دل
جدیدترین خبرها از سینمائی بالیود
وبلاگ فارسی سامی یوسف
..............................
دل و دلدار
جدیدترین اهنگهای ایرانی
خدمات انترنتی و نرم افزاری جاغوریان
روانـشـنـاسـی
دلــتـنـگ کـربـلا
حـس غــریــب
منتظران ظهـــــور
بـــــــــــــغض خاموش
و خداوند معجزه میکند
یا امام رضا (ع)
..............................
دیـن ،گـمشـده بــشـریــــت
صفای اشک وفای غم
عکسهای عبدالرضا هلالی
اشعار سیدمحمدرضاهاشمی زاده
باران عشق
حضرت مهدی
به کلبه من خوش آمدید ...
انتظار سبز
غم یار
عجل یا مهدی (عج )
..............................
فــروغ عـــصــر
پنچره هایی بر حصار عبوس تنهایی من
هیئت جنت العباس(علیه السّلام)
هميشه تنهای زمين
طـلــوع امــام مــهــدی (ع)
... گـوش تـا گـوش حـلـقـوم ...
تـــرانــه ســـرا
لـــوگــو ســـاز
پــنــجـــره آبــی
قــلــب آســیـا
..............................
منتظران حضرت ولی عصر
مــثــل خــدا
حــس غــریـب
من و لعيا
عروسک خدا
اشعار فاطمی
...طلوع سرخ...
عطر یاسین
.۩۩ کلید بهشت ۩۩
سعدی و مولانا
..............................
گــل نـرگــس
انتظار و انتظار و انتظار
...رهــنــمـا...
هــلـوسـعـد
دور از خانه
!... هم سفر من ... !
سنی ستیزی
غیر قابل پرنده
سفیر آسمان ...
***فإن حزب الله هم الغالبون***
..............................
سـایـت تـکـدیـد
... مــحــرم ...
راز نــهــان
***كوي بي نام و نشان***
کــلــبـه شـیـریــن
مـصـبـاح الـهـدی
بانک صوت و فیلم مذهبی
وبلاگ سوخته دل
... او می آید ...
آسـتـان جـانـان
..............................
... یـاس کـبـود ...
سـایـت تـبـیـان
مــنـتـظــران
راسخون - زن در اسلام
گروه ::: دیدبان :::خرم آباد
دست نوشته های خاکستری
آفـتـاب مـهـربـانــی
رزوگار رهایی
شکوفه نرگس
*جــلوه گــاه مـعـنـی*
..............................
')*افغان سیستم *('
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS